حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

512

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

مستهلك : كسى كه در ذات احديّت فانى شده . به گونه‌اى كه نشانى از او باقى نمانده است . مستى : حيرتى است كه در اثر مشاهدهء جمال دوست بر سالك صاحب شهود دست دهد . حيرت و ولهى است كه هنگام مشاهده به سالك دست دهد . - سكر . مسخ : تبديل صورت به صورتى ديگر است . برگرداندن ، دگرگون ساختن . تبديل انسانى به صورت حيوانى است . دگرگون كردن قلب‌هاست . براى راندگان درگاه و كسانى كه نظر به سوى خوشىها دارند . مشارق : تجلّيات ذات پيش از فنا تامّ در عين احديّت جمع است . حلاج : مشارق تجلى كه ابراج ملكوت غيب در دل است . مشاهده : حق را با بصيرت و دل آگاهى و بدون هيچ‌گونه شبهه‌اى ديدن ، گويى كه با چشم او را مىبيند ؛ رويت حق در اشياء كه به حسب ظهور او در هر چيزى ممكن باشد . ديدن اشيا با دلايل توحيد است . حلاج : مشاهده سالك را مشغول كند و حجاب وى را دريابند و بايد دانست كه نشان فهم ، خشوع و خضوع است . مشيئت ازلى : تجلى ذات و عنايت سابق بر ايجاد معدوم يا اعدام موجود است . اراده ، خواست ، ارادهء خداوند . معراج : از عرج به معناى از يك سو به سوى ديگر رفتن ، نردبان ، بالا رفتن از مرتبه‌اى به مرتبهء ديگر تصعيد وجودى انسان از زمين به سوى خداوند است . تا قاب قوسين رفتن است . سير معنوى عارف به سوى حق و عبور از عين اليقين و به حق اليقين رسيدن است . معرفت : شناختن و شناسايى ، علم و دانش . و آن ادراك پس از جهل را گويند . در نزد صوفيه اصل معرفت شناخت خداوند است و آن شش وجه دارد : معرفت وحدانيت ، معرفت تعظيم ، معرفت صفت ، معرفت قدرت ، معرفت ازل و معرفت اسرار . جامى : فرح آن‌كس كه وار خود شناخت * كار خود را به وار خود پرداخت سنائى : به خودش كس شناخت نتوانست * ذات او هم به دو توان دانست